سيد محمد باقر برقعى

3447

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گريهء مينا شب همه‌شب در غمت اى ماه‌سيما گريه كردم * دامنم را رشك دريا تا سحر با گريه كردم بود جمعى در حضورت شاد و من از درد دورى * يا كشيدم آه آتش‌زا ز دل يا گريه كردم دوش تا ديدم تو را پيمانه گردان حريفان * گوشه‌اى بنشستم و مانند مينا گريه كردم با رقيبان خنده بر لب از كنارم چون گذشتى * همچو ابر نوبهارى من همان‌جا گريه كردم در بر پروانه جارى بود اشك شمع ، امّا * من به كنجى در غمت تنهاى تنها گريه كردم روزها پيوسته كارم ناله بود از درد هجران * تا سحر هر شب هم از اندوه فردا گريه كردم « موسوى » ناچار شادى كوچ كرد از كوچهء ما * ديد ، ازبس روزها فرياد و شبها گريه كردم نهال آرزو گر نهال آرزويم بارور مىشد چه مىشد ؟ * يا جهان يك‌دم به كام ما اگر مىشد چه مىشد ؟ روز عمرم يا كه شد مىگشت و مىآسود جانم * يا اگر اين شام جانفرسا سحر مىشد چه مىشد ؟ آنكه دارد عالمى لطف و صفا در هر نگاهى * اندكى لطفش به ما گر بيشتر مىشد چه مىشد ؟ آن نظربازى كه در هردم نظر دارد به سويى * گر به قول دوستان صاحب‌نظر مىشد چه مىشد ؟ آنكه در بازار گيتى نقد جان بنهاد بر كف * گر به جاى زر خريدار هنر مىشد چه مىشد ؟